تا مادرم ز دار فنا رخت بربست و رفت

اطفال خویش را ز غمش دل شکست و رفت

ادامه در ادامه ی مطلب

تا مادرم ز دار فنا رخت بربست و رفت

اطفال خویش را ز غمش دل شکست و رفت

بعد از وفات باب خود از جور دشمنان

در انتظار مرگ به هر دم نشست و رفت

مظلومیت نگر قفس جسم شد شکست

تا مرغ جان ز عالم خاکی بجست و رفت

نادیده بود سیر رخ کودکان خود

ناچار دید پیک اجل بر در است و رفت

بنهاد داغها به دل باب بی کسم

خود از می وصال پدر گشت مست و رفت

من گرچه خود صغیرم و محتاج سرپرست

بنمود جای خویش مرا سرپرست و رفت

جز هیجده بهار ز گلزار عمر او

نگذشته بود خار جفایش بخست و رفت

ازبس کشید جور خسان سیر شد ز جان

ز اطفال خویش رشته ی الفت گسست و رفت

خود گرچه فوق عاطفه و مهر بود لیک

مهری ندید ز امّت بی شرم و پست و رفت

هرگز نکرد شکوه ز آلام زندگی

ایفای عهد کرد به عهد الست و رفت

آرام جان ختم رسل در بهار عمر

جبراً ز زندگانی خود شست دست و رفت

زد از غمش اگرچه شرر بر دل حزین

امّا خود از مصائب ایّام رست و رفت

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 27 بهمن 1395    | توسط: خادم حضرت علی اصغر (ع)    | طبقه بندی: اشعار در ولادت، مدح و رثای صدیقه ی طاهره زهرای مرضیه حضرت فاطمه (س)،     |
نظرات()