دوش دیدم به عالم رویا

عالمی روح بخش و عشرت زا

عالمی کو برد ز دل محنت

عالمی کاورد سرور و صفا

عالمی ماورای این عالم

عالمی همچو جنّت الماوا

عالمی نوربخش کون و مکان

عالمی رشک وادی سینا

هر کجا دیده افکنی، بینی

روشن آیات خالق یکتا

سربسر رشک گلشن فردوس

بود آن صحنه ی فرح بخشا

هر طرف آب ها چو آب بقا

نی، به آب بقا بقا افزا

سبزه و گل دمیده از هر سو

شده غبرا چو ساحت خضرا

سروها سرکشیده بر افلاک

لب هر جویبار چون طوبی

روی هر شاخسار از سر شوق

بلبلی خوش نوا به شور و نوا

وزد از هر طرف نسیم خوشی

که تن مرده را کند احیا

من بیدل به هر طرف نگران

در تحیّر چو عاشق شیدا

که به خواب اندرم به بیداری؟

ساکنم در بهشت یا دنیا

که به ناگه بو گوش جان آمد

این بشارت ز عالم بالا:

که علم زد ز غیب سوی شهود

مجتبی آیت خدای ودود

ادامه در ادامه ی مطلب

دوش دیدم به عالم رویا

عالمی روح بخش و عشرت زا

عالمی کو برد ز دل محنت

عالمی کاورد سرور و صفا

عالمی ماورای این عالم

عالمی همچو جنّت الماوا

عالمی نوربخش کون و مکان

عالمی رشک وادی سینا

هر کجا دیده افکنی، بینی

روشن آیات خالق یکتا

سربسر رشک گلشن فردوس

بود آن صحنه ی فرح بخشا

هر طرف آب ها چو آب بقا

نی، به آب بقا بقا افزا

سبزه و گل دمیده از هر سو

شده غبرا چو ساحت خضرا

سروها سرکشیده بر افلاک

لب هر جویبار چون طوبی

روی هر شاخسار از سر شوق

بلبلی خوش نوا به شور و نوا

وزد از هر طرف نسیم خوشی

که تن مرده را کند احیا

من بیدل به هر طرف نگران

در تحیّر چو عاشق شیدا

که به خواب اندرم به بیداری؟

ساکنم در بهشت یا دنیا

که به ناگه بو گوش جان آمد

این بشارت ز عالم بالا:

که علم زد ز غیب سوی شهود

مجتبی آیت خدای ودود

در سحرگاه نیمه ی رمضان

شد جهان رشک روضه ی رضوان

نیرّ تابناک چرخ ولا

پرتو افکند بر بسیط جهان

بود شایسته کز تجلّایش

می شد از نیّر فلک پنهان

آری آری چه جای نشر فروغ

شمع را پیش نیّر رخشان

سبط طاها به فرّ مرتضوی

آمد از لطف قادر سبحان

عرشیان راست فرشیان منظور

از عنایات خالق منّان

مجتبی از جمال زیبا شد

زینت افزای عالم امکان

جبرئیل آمد از پی تبریک

نزد طاها ز جانب یزدان

کای رسول امین ز جانب حق

بر تو دارم درود بی پایان

ای صفابخش گلشن هستی

ای فروغ حیات جاویدان

ای طفیل وجود تو افلاک

کردگارت دهد چُنین فرمان

که حسن نام نِه بر این مولود

حُسن را تا شرف فزاید از آن

که به خَلق و به خُلق این فرزند

عین حُسن است و منبع احسان

اندرین گفتگو بُدی جبریل

که ندا آمد از زمین و زمان:

که علم زد ز غیب سوی شهود

مجتبی آیت خدای ودود

مژده ای عاشقانِ وصلِ نگار

شد ز الطاف حق گهِ دیدار

آمد از جیبِ غیب سوی شهود

آن بهین معنی جلال و وقار

از افق طلعتش چو طالع شد

ذرّه سان مهر گشت بی مقدار

بیت زهرا شد از قدوم حسن

رشک جنّات تحتها الانهار

ماه عصمت ز لطف حضرت حق

مهر توحید بر شدش به کنار

مژده اهل نیاز را کامشب

بهر حاجت بود گه اظهار

حوریان بسته خُلد را آذین

جمله از امر قادر غفّار

بهر تبریک حضرت زهرا

سوی یثرب شدند راهسپار

هر یک را به دست دسته گلی

کرده دامن پر از دُرِ شهوار

جمله خواهند از دل و از جان

مقدم فاطمه کنند نثار

یکی از آب کوثر آورده

بهر آن دلربای گل رخسار

واندگر جامه از ستبرق خُلد

پوشدش ز امر حضرت دادار

آن یکی بر سرش زند شانه

واندگر محو گشته از دیدار

همه را ورد لب به عیش و طرب

باشد این ذکر شکّرین آثار:

که علم زد ز غیب سوی شهود

مجتبی آیت خدای ودود

ای به احسان خدای را مظهر

مصطفی را عطائی از داور

ای سرور دل حزین بتول

ای ضیاءِ دو دیده ی حیدر

زان تو را نام شد حسن که به حُسن

صد چو یوسف به درگهت چاکر

عین حُسنی به صورت و معنی

به سراپات لطف حق مَضمَر

مهر و قهر تو را بود آیت

در کتاب خدا بهشت و سَقَر

برگ اشجار جملگی کاغذ

همه ی آبها مرکّب اگر

جنّ و انس و مَلَک نویسنده

گر نویسند تا دم محشر

از کتاب فضیلت و قدرت

ورقی را توان نوشت مگر؟

مظهر علم لایزالی تو

حلم و صبر تو را نه حدّ و نه مر

بی کرانست بحر احسانت

کشتی حُسن را توئی لنگر

حیف با این جلال، قَدرت را

می ندانست قوم کینه سیر

زان جفاها که دیدی از اعدا

گشت پرخون تو را دل اطهر

آخِر از ظلم قوم دور از حق

شد ز زهر جفات پاره جگر

آه از آن آب جانگزا که تو را

زد به جان و دل شریف شرر

آن چُنان سوخت قلب پرخونت

که ببستی ز دهر رخت سفر

مانده، ای خونجگر ز داغ دلت

بر دل مادرت هنوز اثر

تا خداوندی خدا برجاست

تا نشان باشد از جنان و سقر

دشمنانت مخلّد اندر نار

دوستان تو را بهشت مقر

شب عید است و بهر کسب صله

کرده این نغمه را حزین ازبر:

که علم زد ز غیب سوی شهود

مجتبی آیت خدای ودود

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 11 تیر 1394    | توسط: خادم حضرت علی اصغر (ع)    | طبقه بندی: اشعار مدح، میلاد و شهادت حضرت امام حسن مجتبی (ع)،     |
نظرات()